خرید بک لینک
آشپز وكمك آشپز ، تازه وارد بودند و با شوخي بچه ها ناآشنا . آشپز ، سفره رو انداخت وسط سنگر و بعد بشقاب ها رو چيد جلوي بچه ها .رفت نون بياره كه عليرضا بلند شد و گفت : (( بچه ها ! يادتون نره ! )) آشپزاوم

برچسب: نویسنده: حامد حیدریان تاريخ: يکشنبه 31 شهريور 1398 ساعت: 8:26

قرار گداشته بودیم هرشب یکی از بچههای چادر رو توی «جشن پتو» بزنیمیه روز گفتیم: ما چرا خودمون رو میزنیم؟واسه همین قرار شد یکی بره بیرون و اولین کسی رو که دید بکشونه توی چادر. به همین خاطر یکی از بچه

برچسب: نویسنده: حامد حیدریان تاريخ: يکشنبه 31 شهريور 1398 ساعت: 8:26

صفحه بندی